|
قورت می دهم همه دلتنگیهایم را و تلخ نوشته هایم را سر می کشم انکار نمی کنم لج کرده ام که برایت بنویسم گریه کنم عاشقت بمانم لج کرده ام دوستت داشته باشم دلم می خواهد باور کنی دوستت دارم همین...
چقدر
سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ،
رو قلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که
هنوز هم دوسش داری چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری
اگر یادمان بود و باران گرفت نگاهی به احساس گلها كنیم بگذار این راه راه من باشدو این جاده جاده ی من بگذار غرق شوم در دستان سرد نمناك این ابر بگذار تا بگریم بر تنهایی دستان بی رمق كویر بگذارعاشق شوم بر باد سرد پاییزی بگذار آرام گیرم در آغوش سیاه شب بگذار نصیحت كنم گلبرگ های عاشق را بگذار بگویم از باران از شب از ماه بگذار ابر عاشق شود ، ببارد ، برسد به مشوق ،زمین بگذار ابر ببارد بر گیسوان بید ، بی پروا و عاشق، تر كند لبان سرخ گل ها را بگذار برگ هایی از جنس طلا برقصند در آغوش باد در بزم ابر بگذار احساس كنم پاكی شبنم را بر گلبرگ بگذار بخندم بر كودكی دنیا به بزرگی زمین بگذار نگاهت در نگاهم غرق شود بگذار شاید فردا زنده تر از امروز بگذار زمین ناز كند ، باد فریاد كشد ، ابر در فراق بسوزد بخار گرفته است دلم از سرمای این شب اما چشمان تو همه چیز را از پس این پنجره ی بخار گرفته از سپیدی غم می بیند بگذار بفهمم این زجه از آن كیست كه درون را پاره می كند بگذار بفهمم ، بدانم جغد شوم بر سر شاخه ی خشكیده ی باغ به كدامین گلبرگ خیره شده بگذار بدانم ابر چرا عاشق ، برگ چرا بی روح بگذار بدانم كجایی تا كه هر روز به شوق دیدنت به كنار بركه خیره در زیبایی چشمانت غرق نشوم…..
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به
قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم
تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی
افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید
استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..! سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش
که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس
نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز
باشه.(عاشقتم تا بینهایت)
دگر دل کندم از یاران ...
برات مینویسم دوستت دارم آخه میدونی؟ آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست.گرچه پاره کردن یه کاغذ از شکستن یه قلبم ساده تره.ولی من مینویسم...من مینویسم دوستت دارم کاش الان اینجا بودی ...
این منم جوانی از درون پوسیده در برزخی از خودم و دنیای اطرافم چوب خط میکشم بر دیوارهای شهر... چوب خط تمام لحظه های تنهایی... میچرخم و خط میزنم ارزو های ازدست رفته ام در جدال با جاذبه زمین جسمم را تکان میدهم و با تمام وجود نفرین میکنم عقربه ها را که با سرعت نور زمان را میشکافند و پیش میروند سر بر دیوار فراموشی میکوبم تا شاید از یاد ببرم تمام حسرت های به جا مانده از گذشته را... در میان مردگان همی زیسته ام که زنده بودن را از یاد برده ام و زندگی را تلخ تلخ سر میکشم از پس شبهای پر از بی خوابی دم و باز دمی رنگ گرفته از بی حوصلگی بی دل خوشی پلک میزنم و سر میچرخانم به سمت همه سایه هایی که از کنارم رد میشوند در امتداد کوچه های مسخ شده در تاریکی این منم که پرسه میزنم و تمام شهر را بی خواب میکنم
خیلی سردمه--دلم بدجوری گرفته...میخوام باهات حرف بزنم.اما نمیدونم از کجا شروع کنم. تو این شب سرد پاییزی حرفام یخ زده-فکرام یخ زده... سردمه...خیلی... کاش بودی و گرمم می کردی...اما نه تو همین نزدیکیایی-تو قلبمی...دلم گرمه. کم کم با یادت گرم میشم... اطاقم تاریکه-یه نوری از بیرون تو اطاقم فوضولی می کنه...خیره شدم به نوری که به سقف اطاقم می تابه وستاره های اطاقمو مهتابی کرده ... دارم کم کم میرم تو فکر... نشستیم تو تاریکی یه لبخند کمرنگ رو لبته...میخوای حرفای آخرمو بزنم. چشات-وای چشات..چی میگه؟نمی فهمم همونا باعث تردید من شدن. اگه دوسم نداری پس چرا چشات نگرانه؟نگران چی؟ اینارو تو دلم میگم.دستاتو می گیرم تو دستام-وای دستات...دستای مهربونت...بغض تو گلوم نشسته... آه... حرفام از یادم رفته.میخوام چی بگم؟ آهان می خوام التماس کنم...نمیدونم... ...سکوت...سکوت...سکوت... ازم میخوای حرفامو بزنم... ولی من ترجیح میدم نگات کنم.نه...نه... نمیخوام نگات کنم.میخوام مث دیوونه ها فرار کنم-آخه کجا برم؟ نی نی که اینجاس.. بازم بغض میشینه تو گلوم .می خندم تا مغلوبش نشم-لعنتی رسوام می کنه... ...سکوت...سکوت...سکوت... آروم میگم نمیتونم...به خدا نمیتونم... تومیگی میشه-بندازش دور... چی؟دلمو؟فکرمو؟احساسمو؟چطوری؟مگه میشه؟یعنی بمیرم؟ ...سوال...سوال...سوال... اعصابت داغون شده از این همه سوال آره؟میدونم. تو ذهنم پر از سواله...به اینجا که میرسم یهو می بینم رو تختم خوابیدم.یعنی اینا خیال بود؟نی نی الان پیشم بود. یه صداهایی میاد...صدای قلبمه...تند و تند میزنه.من ساکتم ولی اون داره فریاد می زنه...حالا اون داره التماس می کنه--- ...نرو...بمون...بمون...بمون... بازم شبه...سردمه...فکر می کنم مریضم. نه نه حالم خوبه فقط اضطراب دارم. یاد سکوت تلخ و چشمات می افتم -گرمیه دستات-دوباره بغض... دیگه ولش کن بزار این چشا عقده هاشونو خالی کنن.اشکام میاد پایین... حالا دیگه روم نمیشه نگات کنم. آخه چرا؟چون دلیل اشکام نبودنته خجالت می کشم؟ نه به اشکام نگاه کن... خسته شدم...ذهنم خسته شده...چشمامو می بندم...دوباره همه جا تاریک میشه... اما بازم تو...
وقتی تو پیروز میشی من با غرور به همه میگم : هی اون دوست منه ! اما وقتی میبازی كنارت میشینم و میگم : هی من دوست توام . . .
Well my nerves are exploding and my body's tense
Love me tender, Love me sweet, Never let me go. You have made my life complete, And I love you so. Love me tender, Love me true, All my dreams fulfilled. For my darling I love you, And I always will
کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت بر گهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی جهت پیمود و قربانی نداشت |
About
Home
|